معين الدين محمد زمچى اسفزارى

110

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و چندين از مريضان مزمن « 1 » و مدقوقان « 2 » از آن هوا اثر روح و راحت بلكه علامت « 3 » صحت و سلامت يافته‌اند . لانورى رح « 4 » : فضاى او به مثل چون سپهر مينا رنگ * هواى او بصفة چون نسيم جان‌پرور صبا سرشته بخاكش طراوة طوبى * هوا نهفته در آبش حلاوة شكر و از بدايع امور آنكه محمود امير خواجگى نام از اصيل زادهاى آنولايت كه آبا و اجداد او را با اهل اين قلعه نسبتى مىبوده مرد ابدال‌وش بود و جغدوار در ويران‌هاى اين حصار ساكن شده كلاغى را تربيت مينمود و تعليم ميفرمود چنانچه بكرات ديده‌ام كه كلاغ را به مسجد جامع « 5 » مىآورد و در مقصوره او را بر جقه « 6 » مىنشاند . و در وقت نماز بانگ ميكرد و مردم متاذى ميشدند . القصه بميامن تعليم اين « 7 » كلاغ چنان شد كه كلنگ را صيد ميكرد . و شنودم « 8 » كه آهو را نيز گرفت . « 9 »

--> ( 1 ) - مج : مريضان و مدقوقان . مك : مريضان مزمن و مدقوقان . مد : مريضان مزمن متيقن . ( 2 ) - مدقوقان : جمع فارسى كلمهء عربى : مدقوق : كسى كه به تب دق گرفتار باشد . و بعد از كلمهء ( مدقوقان ) در نسخه مك كلمهء : ( مستيعبين ) را اضافه دارد و گويا اصل اين كلمه ( مستصعبين ) بوده كه بدست نساخ به اين صورت تحريف شده و در نسخه مد : متيقن . ( 3 ) - مج : بلكه علامت صحت . مك . مد . س : بلكه صحت . ( 4 ) - مج : لانورى رح . مك : لانورى . مد : ندارد . ( 5 ) - مج : ديده‌ام كه كلاغ را به مسجد جامع مىآورد : مك . ديده كه كلاغ به مسجد مىآورد . مد : ديده‌ايم كه كلاغ به مسجد جامع مىآورد . ( 6 ) - جقه : و جيغه بغين كلاه مرصع كه پادشاهان بر سر نهند « مجازا كلاه درويشان . ( 7 ) - مج : اين . مك : آن . ( 8 ) - مج : شنودم . مك : شنيدم . ( 9 ) - مج : نيز گرفت . مك : نيز صيد ميكرده .